پــــــــــــــــــــــــــدر
خسته خسته با دستای پینه بسته.
میره خونه با چهره ای لبخند نشسته.
میگه آروم از قصه ها تو ایــــوون.
میخونه از سهراب و رستم دستون.
میبوسه او با دستاش مینازه مارو.
عاشق که شه تو بغلش میندازه مارو.
میگه عزیزم ای نهال پاک و ریزم.
فرقی نداره هرجاکه باشی زندگیمو بپات می ریزم.
(علی وزیری وصال)
ای ,ریزم ,تو ,مارو ,علی ,میگه ,علی وزیری ,میگه عزیزم ,مارو میگه ,عزیزم ای ,ای نهال

درباره این سایت